2
دانشجوی دکتری رشته زبان و ادبیات عربی دانشگاه تهران
10.22034/alr.2026.3672.1164
چکیده
زبان به مثابه ابزاری راهبردی در فرآیند استدلال و اقناع مخاطب و نیز در انتقال پیامهای دینی نقش بنیادینی ایفا میکند. در این میان نظریه استفن تولمین با ارائه چارچوبی منسجم مشتمل بر ادعا، داده، توجیه، پشتوانه، استثناء و درجه قطعیت، امکان بررسی دقیق عناصر استدلالورزی و اقناعی متون دینی را فراهم میآورد. از این رو پژوهش حاضر با بهرهگیری از الگوی ششبخشی تولمین و بر اساس روشی توصیفی- تحلیلی به بررسی ساختار استدلالی گفتگوهای حضرت نوح (ع) در قرآن کریم پرداخته است. یافتههای تحقیق نشان میدهد که استدلالهای حضرت نوح (ع) در سه بستر متمایز از یکدیگر شکل گرفته است که گفتگو با قوم، با خداوند و با فرزند از آن جملهاند. این گفتگوها که عمدتا از ساختاری منطقی و چندلایه برخوردارند، هر شش عنصر مدل تولمین به صورت هوشمندانه، منسجم و متناسب با مقتضای حالِ مخاطب در آنها به کار رفته است. چندانکه حضرت نوح (ع) در گفتگو با قوم خود، از ترکیب توجیه عقلانی، هشدار عاطفی و ساختار اقناعی مستدلی بهره میبرد. همچنین در گفتگو با خداوند، با طرح دادههای عینی و پشتوانه تجربی، استدلالی مستند و مستحکم را برای شکایت از قومش ارائه میدهد. وی حتی در گفتگوی بحرانی با فرزندش، از منطق استدلالی دقیقی پیروی میکند. این تحلیلها به روشنی نشان میدهد که استدلالهای پیامبرانه حضرت نوح (ع)، فراتر از منطق صوری، دارای ساختاری پویا، خلاق و متناسب با بافت اجتماعی، فرهنگی و روانی مخاطب است.